آموزه ها و مطالب آموزشي
کسانی که سازنده و درمانگر هستند ، کارشان را با فریاد و غوغا پیش نمی برند 
قالب وبلاگ
نويسندگان



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

داستان الاغی که حیوان آزار را آدم کرد .....

   ادامه مطلب ....


تقریباً همه آمده بودند ... هر کسی که نقشی در تولید محتوای کتاب‌های درسی وزارت آموزش و پرورش داشت، آمده بود و ظاهراً این برای نخستین بار بود که چنین گردهمایی گسترده‌ای با عنوان: «نشست هم‌اندیشی تبیین مبانی سواد و اخلاق محیط زیستی در نظام آموزش رسمی کشور» شکل می‌گرفت؛ یک گردهمایی کاملاً محیط زیستی که به شهادت بررسی فرم‌های نظرسنجی که پس از پایان کارگاه در بین شرکت‌کنندگان توزیع شده بود، اغلب حاضرین از کیفیت مطالب ارایه شده در آن، ابراز رضایت می‌کردند. نگارنده امیدوار است که با تدوام برگزاری چنین نشست‌هایی بتوان بر کیفیت و کمیت مطالب و سرفصل‌های محیط زیستی در کتاب‌های درسی به شیوه‌ای جذاب اثر گذاشت و فرزندانی را تربیت کرد که وقتی صندلی‌های حکومتی و مدیریتی را اشغال کردند، هرگز محیط زیست و منابع طبیعی را سد راه توسعه ننامند؛ هرگز غذای سنجاب‌ها را به مصرف دام نرسانند و هرگز به بهانه‌ی ایجاد باغ شهر، بر داغ شهرهای وطن نیافزایند.

نشست هم اندیشی در مورخ 25 دی ماه 1392

    بگذریم ...
    نکته‌ی جالبی که در این گردهمایی و پس از پایان سخنرانی‌ها توسط یکی از نویسندگان کتاب‌های درسی مطرح شد، به شدت برای من و اغلب شرکت‌کنندگان جالب بود. ایشان اعتراف کردند که در زمان نوجوانی، بسیار علاقه‌مند به آزار حیوانات و پرندگان بودند و البته از خداوند درخواست کردند که گناهان‌شان را ببخشد. وی سپس به خاطره‌ای تکان‌دهنده اشاره کرد ...

خری که آدمی را شرمنده کرد و انتقام نگرفت!

    روزی که با یک تکه کلوخ، محکم به پیشانی یک الاغ حمله‌ور شد و پس از اصابت آن کلوخ، خون از وسط پیشانی آن حیوان نگون‌بخت سرازیر گشت ... وی گفت: «در حالی که ترسیده بودم و بیم آن داشتم که هر لحظه آن الاغ آسیب‌دیده به سمتم یورش برده و مرا مهمان یک جفت لگد کند، اما با کمال شگفتی دیدم که حیوان زخمی فقط اندکی به من نزدیک‌تر شد و چشم در چشمم دوخت و سکوت کرد ... تو گویی انگار می‌خواسته از من بپرسد تو کیستی؟ تو آدمی و من خر یا ... ؟! لحظه‌ای که سبب شد به شدت تکان خورده، احساس درماندگی و شرمندگی کرده و با خدای خویش عهد بربندم که دیگر سبب آزار هیچ حیوانی را فراهم نسازم.»

    انگار آن الاغ مظلوم با چشمانش می‌خواست به من تو که خود را آدم می‌پنداریم، زنهار دهد: «شرط دودی نشدن شیشه‌ی دل‌‌هامان، آن است که گاه بتوانیم در بزنگاه‌های زندگی، فتیله‌ی خشم را پایین بکشیم!»

[ دوشنبه 30 دی 1392
] [ 21:35 ] [ حسين بر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
آبان 1395
مهر 1395 مرداد 1395 تیر 1395 خرداد 1395 اردیبهشت 1395 فروردین 1395 بهمن 1394 دی 1394 آذر 1394 آبان 1394 مهر 1394 شهریور 1394 مرداد 1394 تیر 1394 خرداد 1394 اردیبهشت 1394 فروردین 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 دی 1393 آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392
امکانات وب